وقتی در شهریور بیست ایران به اشغال انگلیس و شوروی در آمد،در کل ارتش رضا شاهی تنها یک سپهبد وجود داشت، سپهبد امیر احمدی. اما همین ارتش در فاصلهی بیست و پنج سال تا انقلاب پنجاه و هفت دربرگیرندهی 18 ارتشبد، 167 سپهبد و نزدیک 350 سرلشکر بود. ارتشی که پسر رضاشاه ساختهبود ، چهارصد هزار نفر پرسنل رسمی و وظیفه داشت که در مقابل این بدنه ، چهارصد فرماندهی ارشد بالاتر از سرهنگی داشت . در واقع ارتش شاه هرچه از شهریور 1320 فاصله میگرفت به کودکی ناقص الخلقه بیشتر شباهت مییافت که سری بسیار بزرگتر از بدن داشتهباشد .
شاه در تمام مدت پادشاهیاش فرماندهان ارشد این ارتش را چنان بیخبر و مرعوب از هم ساختهبود که تنها و تنها از خودش فرمانبرداری داشتهباشد . شاه با این کار ارتش را از اراده و خلاقیت تهی کرد . واقعیت ارتش شاه در زانو زدنهای شرفیابی و کفش بوسیها قابل رویت است .
با انقلاب 57 همهی نگرانی آمریکا و غرب در این خلاصه شدهبود که سرانجام این ارتش چه خواهد شد . وقتی کارتر ژنرال هویزر را به ایران فرستاد قصدش این بود که به فرماندهان ارشد روحیه بدهد و آشکارا چنین عنوان میشد که آمریکا نگران تحول پادشاهی به دولتی متمایل به شرق است و به همین علت تمام تجهیزات فوق حساس پیدرپی در هواپیماهای نظامی بارگیری و با پروازهای ویژه از ایران خارج میشد .
زمانی که هویزر در ایران از این نقطه به آن نقطه میرفت و بر باز شدن تجهیزات نظارت میکرد ، شاه تصمیمگیری از کف داده در انتظار معجزهی مستشاری نظامی بود و در هر فرصتی که دست میداد میگفت که از ارتش انتظار راهحل دارد . انتظار او بیمورد بود چرا که ارتش در خیابان شهرهای بزرگ ذره ذره آب میشد. علاوه بر خالی شدن پادگانها و افتادن سلاحها به دست مردم، مسالهی مهم این بود که با پیروزی انقلاب سران ارتش به عنوان متهمان ردیف اول در دادگاهها ی انقلابی در مظان اتهام قرار گرفتند . نگاه انقلابیون به ارتش چنان عاری از انعطاف بود که حتی رفت و آمدهای مقدم و ربیعی و کمک آنان به انقلابیون اثر نداشت و آن ها خیلی زود به جوخههای اعدام سپردهشدند . حتی کسی مانند فردوست که پیشنهاد دهندهی فرماندهان نیروها به انقلابیون بود خیلی زود از معرکه گریخت و پنهان شد و گرنه او هم بعد از آن همه خدمتها که به انقلابیون کردهبود سرنوشتی مانند ربیعی ، ناجی ، مقدم ، خسروداد و نصیری میداشت .
اما مسالهی مهمتر خود را پس از پیروزی انقلاب نشان داد . مردمی که شاهد جولان دادن ارتش در خیابان شهرهای بزرگ بودند بیخبر از ماهیت انقلاب و کارکرد ارتش فرمانبردار ، خواهان محاکمهی ارتشیانی بودند که در مقابل راه پیماییها و به زعم مردم انقلاب ، ایستادگی کرده بودند . با اعدام سران ارتش به حکم دادگاههای انقلاب ، ارتش روحیهی خود را از دست داد . فرماندهان ردهی میانی میگریختند و نسبت به فعالیتهای مهندس بازرگان که در تلاش بود تا از آیت الله خمینی فرمان عفو ارتش را بگیرد ، تردید جدی داشتند .
تعدادی از انقلابیون انحلال ارتش را خواستار بودند که در آن جو ملتهب طرفداران قدرتمندی داشت . تعدادی اعتقاد به حفظ تمامیت ارتش داشتند که به دلیل نزدیکی با نهضت آزادی و جبههی ملی از قدرت چندانی برخوردار نبودند . اگرچه تیمسار قرهنی ، فردای پیروزی انقلاب طی اطلاعیهای از همهی پرسنل ارتش خواست که به محل خدمت برگردند اما حتی خود او هم میدانست که انقلابیون قدرتمند اجازهی چنین اتفاقی نخواهند داد.
زمان زیادی از پیروزی انقلاب نگذشته بود که استانهای مرزی و حساس منفجر شد؛ کردستان ، خوزستان ، آذربایجان و حتی بخشهایی از کرمانشاه و ایلام و استان مازندران و بلوچستان . انقلابیونی که پیوسته بر انحلال ارتش میکوفتند حاضر به گامی عقبنشینی شدند و در مقابل سکوت ِ کوتاه مدت، انتظار داشتند ارتش پا به میدان بگذارد و آرمش را به نقاط ملتهب بازگرداند .
این ماموریتی غیر منطقی برای ارتشی بود که در اضطراب مطلق به سر میبرد. اگرچه نیروی هوایی با بمباران نقاطی از استانهای آتش گرفته در صدد ایفای نقش برآمد اما به دلیل معلوم نبودن ضد انقلاب از مردم عادی این راه مورد پذیرش همهی سران انقلابی واقع نشد . در همین روزها ارتش پیوسته از مقابل شورشیان عقب مینشست و انقلابیونی که اعتقاد به انحلال ارتش داشتند بر حرف خود مصممتر میشدند .
با آمدن چمران راه سوم پیدا شد. راه سوم پدید آوردن سازمانی رزمی بود که در کنار ارتش قرار گرفته با ضد انقلاب مبارزه کند . جوانانی که از شور انقلابی لبریز بودند ، وظیفهی امنیت شهرها و مبارزه با دشمنان پراکنده در استانهای کشور را به عهده گرفتند.
پیش آمدی همچون جنگ و گردش استراتژیک سازمان مجاهدین ، قرعه را به نام سپاه پاسداران و کمیتههای انقلاب زد. کمیتهها در کنار شهربانی وظیفهی کنترل شهرها را به عهده گرفت تا سپاه در کنار ارتش به میدان جنگ با عراق برود .
بنی صدر به هر دلیل کوتاه نیامد و همچنان علاقهمند به بازی با ورق ارتش بود . اما انقلابیون خانه کرده در حزب جمهوری یکی یکی سنگرهای حساس را فتح میکردند.پافشاری بنی صدر در استفادهی مطلق از ارتش در جنگ ،او را رو در روی سران انقلابی قرار داد و به موازات قدرت گرفتن سپاه و کمیته ، ارتش به شکلی مضاعف اندک روحیهی باز یافتهی خود را از دست داد . ارتشی که شاهد مورد غضب قرار گرفتن عالی ترین فرماندهی خود بود ، با سعهی صدر میدان نبرد را به سازمان رزم سپاه واگذار کرد .
*
سپاه پاسداران نقش مهمی در جنگ ایفا کرد . اما اکنون نسل دوم فرماندهان همان سپاه علاقهمند شرکت در بازی است . سپاه نمیپذیرد که مانند یک ارتش حرفهای وظیفهاش محدود به جنگ با دشمن خارجی باشد . او تا زانو گام در سیاست گذاشته است .
راستی ذهنی نظامی چگونه به سیاست میاندیشد ؟
